معابد بینالنهرین باستان چیزی بیش از بناهای مذهبی بودند؛ آنها کارکردهای مهم اداری و اقتصادی برای جامعه داشتند.
مجله اینترنتی باستان شناس : وقتی به معابد باستانی فکر میکنیم، عموماً پارتنون در آتن یا پانتئون در رم را تصور میکنیم: سازههای یادبودی که به خدایان قدرتمند اختصاص داده شده بودند و کاهنان برای خشنود کردن آنها مراسم مذهبی انجام میدادند. با این حال، در بینالنهرین باستان ، در آغاز تمدن شهری که از هزاره چهارم پیش از میلاد آغاز شد، معابد چیزی بیش از مراکز مذهبی بودند. آنها نهادهای اجتماعی بودند که تجارت را تسهیل میکردند، اشتغال و آموزش را فراهم میکردند و شهر را اداره میکردند.
آنچه در این مقاله می خوانید
- شهرنشینی و ظهور معابد بین النهرین
- ساختارهای تحمیلی
- مراکز آموزشی
- تقویت طبقات اجتماعی
- مراکز مذهبی
- مراکز سیاسی
شهرنشینی و ظهور معابد بین النهرین

بینالنهرین باستان، «سرزمین بین رودخانهها»، بین رودخانههای دجله و فرات در عراق امروزی واقع شده بود. این منطقه در منطقهای حاصلخیز قرار داشت که شام و جنوب آناتولی را نیز در بر میگرفت و هلال حاصلخیز نامیده میشد. در بینالنهرین، دشتهای مسطح آبیاری میشدند تا غلات و درختان خرمای فراوان تولید شود. استپها امکان دامپروری و شکار را فراهم میکردند. باتلاقهایی با ماهی، مرغ و گاومیش آبی وجود داشت. این تنوع گسترده منابع غذایی به مردم اجازه میداد تا در مهارتهای خاص تخصص پیدا کنند.
یکی از پیامدهای جانبی تخصصی شدن کار این بود که واحدهای خانوادگی دیگر خودکفا نبودند و برای بقا به همکاری با دیگران و سیستم مبادله نیاز داشتند. این امر باعث پیدایش اولین شهرها، مکانهای مرکزی که مردم میتوانستند برای مبادله کالا در آنجا جمع شوند، شد. در حالی که بخش بزرگی از ساکنان شهر هنوز از طریق کشاورزی امرار معاش میکردند، بخش کوچکی از جمعیت شروع به تخصص در صنایع دستی غیرکشاورزی، مانند سفالگری و بافندگی، کردند. این توسعه منجر به نیاز به مرجعی برای سازماندهی سیستم مبادله کالاها و خدمات شد. این مرجع همان معبد بود.
شخصیتهای مذهبی از قبل در جامعه بسیار مورد احترام بودند و طبیعتاً برای اداره امور به نمایندگی از مردم مورد اعتماد بودند و بخشی از تولید برای این خدمات پرداخت میشد. این امر معبد را به نهاد مرکزی شهرهای اولیه تبدیل کرد و بخش فزایندهای از جمعیت شهری خود را در استخدام معابد و وابسته به آنها برای بقا یافتند. به کارگران وابسته در ازای خدماتشان جیره غذایی، پارچه و روغن داده میشد. این نوع مدیریت نیاز به سازماندهی و ثبت دقیق سوابق داشت. معیارهای استاندارد برای زمین، کالا و زمان ایجاد شد و فناوری جدیدی برای پیگیری همه چیز اختراع شد: نوشتن .
ساختارهای تحمیلی

با توجه به اهمیت محوری معابد، آنها در مقیاسی بزرگ ساخته میشدند تا این اهمیت را منعکس کنند. سنت این بود که معابد دقیقاً در محل معبد قبلی بازسازی شوند و پس از قرنها، بقایای معابد قدیمیتر در تپهای به نام تل ( Tell) روی هم انباشته میشدند. معبد بر فراز تل، یک نقطه کانونی بصری ایجاد میکرد. اوروک ، که عموماً به عنوان اولین شهر در تاریخ جهان شناخته میشود، توسط دشتهای مسطح و عاری از هرگونه کوه یا صخره احاطه شده بود، بنابراین منظره ساختمانهای شهر و معبدی که از بالای دیوارها سر بر آورده بود، باید منظرهای چشمگیر ایجاد کرده باشد.
در جنوب بینالنهرین، جایی که شهرها عموماً به صورت ارگانیک توسعه مییافتند، معبد در مرکز قرار داشت و بقیه شهر از محوطه معبد به سمت بیرون رشد میکرد. در شهرهای بازطراحیشده با طرحهای برنامهریزیشده، مانند بابل و بورسیپا، مرکز شهر تحت سلطه بخش مذهبی بود و دستههای اصلی از هر یک از دروازههای یادبود شهر مستقیماً به آن منتهی میشدند.

با ثروتمندتر شدن شهرها، معابد به سازههای عظیمی با مجسمههای تزیینشده و موزاییک تبدیل شدند. این سازهها که زیگورات نامیده میشدند ، از سکوهای پلکانی تشکیل شده بودند که در مرکز با یک پلکان مرکزی و دو پلکان عمود بر هم که از نمای بنای یادبود بالا میرفتند، بالا میرفتند. خود معبد در بالا قرار داشت و فقط برای کاهنان معبد قابل دسترسی بود. با این حال، همه معابد در بالای زیگوراتها قرار نداشتند. برخی فقط یک دهلیز داشتند که کاهنان میتوانستند برای التماس به خدایان خود به آنجا بروند .
مراکز آموزشی

معابد همچنین جایی بودند که کودکان، چه از خانوادههای اشرافی و چه از طریق معبد، در رشتههای مختلف آموزش مییافتند. این مدارس که به عنوان ادوبا یا خانههای لوح شناخته میشدند، در آموزش کاتبان تخصص داشتند. برنامه درسی شامل نوشتن، ریاضی، نجوم، آموزش حقوقی و مهارتهای اداری لازم برای عملکرد شهر بود. آموزش طبقهبندی شده بود، به طوری که پسران اشراف آموزش پیشرفته در سوادآموزی و متون مذهبی را دریافت میکردند، در حالی که پسران خانوادههای پایینتر مهارتهای مربوط به شغل خانواده خود را میآموزیدند.
مدارس معبد به ساختمان معبد متصل بودند که نشان دهنده رابطه نزدیک بین آموزش و پرورش و دین بود. کودکان از هشت سالگی ثبت نام می شدند و آموزش آنها تقریباً ۱۲ سال طول می کشید. تنها درصد کمی از جمعیت باسواد می شدند و سواد منبع اعتبار و اقتدار بود. بنابراین آموزش و پرورش، طبقه بندی اجتماعی را تقویت می کرد.
تقویت طبقات اجتماعی

قبل از توسعه شهرها، واحدهای اجتماعی بر اساس پیوندهای خویشاوندی بودند که خانوار نامیده میشدند. این واحدها، واحدهای خانوادگی گسترده بودند که با هم زندگی میکردند و هر عضو نقش خاصی را که برای بقا لازم بود، ایفا میکرد. به عنوان مثال، یکی از اعضای خانواده ممکن بود بر بافت پارچه تمرکز کند در حالی که دیگری بر کشاورزی تمرکز میکرد. هر آنچه که یک عضو نمیتوانست تولید کند، توسط عضو دیگری تأمین میشد. با شروع تخصص خانوارها در زمینههای خاص تولید، آنها برای تأمین آنچه که خودشان تولید نمیکردند، به خانوارهای دیگر متکی شدند. با توسعه شهرها، واحدهای خانوادگی روستایی به منطقه شهری نقل مکان کردند و دیگر نمیتوانستند به پیوندهای سنتی خانوادگی خود متکی باشند. در عوض، آنها به معبد وابسته بودند.
نهاد معبد به صورت یک خانه ساخته شده بود که خدا «رئیس» آن بود و کسانی که در آنجا کار میکردند یا از خدمات آن استفاده میکردند، به عنوان وابستگان آن. به این ترتیب، جامعه شهری نسخهای در مقیاس بزرگتر از یک سیستم اجتماعی آشنا بود. همه کسانی که به خانه معبد وابسته بودند، بخشی از تولید یا تخصص خود را در ازای جیره غذایی به این نهاد ارائه میدادند. با این حال، میزان دریافتی هر فرد به شغل او بستگی داشت. کارگران غیرماهر در پایینترین سطح سلسله مراتب اجتماعی قرار داشتند و زنان نصف مردان دریافت میکردند. سرپرستان بیشتر دریافت میکردند و صنعتگران ماهر بیشتر از کارگران غیرماهر دریافت میکردند. کاتبان و رهبران معبد، کسانی که دانش و مهارتهای لازم برای اداره شهر را داشتند، در صدر سلسله مراتب اجتماعی بودند.
مراکز مذهبی

طرحهای معابد، نسخههای بزرگتری از خانههایی بودند که بینالنهرینیها در آنها زندگی میکردند. هیچ تفاوتی در نوع وجود نداشت، فقط در مقیاس. اتاق خواب، آشپزخانه، فضای انبار و فضاهای عمومی وجود داشت. دلیل این امر آن است که خدایان، مانند اساطیر یونانی ، انسانانگار و دارای نیازهایی مشابه پرستشکنندگان انسانی خود در نظر گرفته میشدند. کلمه سومری bitu به معنای “خانه” برای اشاره به معابد استفاده میشد. خود ساختمان گاهی اوقات به عنوان یک الوهیت در متون مورد استفاده قرار میگرفت و گویی زنده و الهی بود. به این معنا، گویی خدا حتی زمانی که آنها روی زمین بودند، در قلمرو الهی به زندگی خود ادامه میداد.
تمام فعالیتهای مذهبی، مانند قربانیها و آیینها، در معابد انجام میشد که همیشه در یک شهر قرار داشتند. در حال حاضر هیچ مدرکی مبنی بر انجام هرگونه فعالیت فرقهای در خارج از شهرها وجود ندارد. هیچ ویژگی طبیعی مانند کوه یا درخت مورد احترام نبود. این میتواند به دلیل دشتهای نسبتاً بیشکل جنوب بینالنهرین باشد.
از آنجایی که معابد در درجه اول نهادهای اقتصادی و اداری بودند، دین چیزی بود که فعالیتهای گستردهتر آنها را رسمیت و مشروعیت میبخشید. معابد و کاهنان آنها به عنوان واسطه بین ساکنان شهرها و خدایانشان عمل میکردند. هنگامی که یک معبد یا شهر ویران میشد، به عنوان خدایی دیده میشد که شهر را ترک میکند.
مراکز سیاسی

با توجه به اهمیت محوری آنها برای جامعه، نهاد معبد در تاریخ اولیه بینالنهرین از نظر سیاسی غالب بود. از اواسط هزاره سوم پیش از میلاد، این نهاد در سلسله مراتب کاخ گنجانده شد. با افزایش رقابت با سایر شهرها، اقتدار سیاسی معابد به تدریج توسط یک مرجع سکولار و نظامی، یعنی پادشاهان، غصب شد. درگیریها با سایر شهرها اغلب به عنوان رهبر نظامی که از سرزمین خدای حامی شهر دفاع میکرد، مطرح میشد و به پادشاه مبنای ایدئولوژیکی برای رهبری خود میداد. سرانجام، تمایز بین رهبری معبد و رهبری کاخ زمانی از بین رفت که پادشاه اورواینیمگینا از طریق یک سری اصلاحات، تمام قلمروهای معبد را برای خود به دست گرفت. در حالی که اصلاحات او دوام زیادی نداشت، پادشاهان بعدی همیشه مقام کاهن اعظم نهاد معبد را در اختیار داشتند.
بیشتر پادشاهان بینالنهرین برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود، پروژههای ساخت معبد را انجام میدادند. از آنجایی که پادشاهی به عنوان ارثی از خدایان تلقی میشد، عمل ساخت معبد، لطف الهی پادشاه را به مردم نشان میداد. اغلب، ساخت و ساز به عنوان درخواست مستقیم خدایان توجیه میشد. پادشاهان همچنین اعضای خانواده خود را در مناصب برجسته معبد قرار میدادند. به عنوان مثال، سارگون ، پادشاه اکد ، دخترش، انهدوآنا، را به عنوان کاهنه اعظم خدای ماه، نانا، در اور منصوب کرد. او مجموعهای از سرودها را برای خدایان مختلف نوشت و فرقههای مختلف را در یک سیستم مذهبی واحد ادغام کرد. او همچنین اولین نویسنده قابل شناسایی در تاریخ جهان است. برای چند قرن بعدی، هر حاکمی که ادعای اقتدار در اور را داشت، دختر خود را به عنوان کاهنه اعظم نانا منصوب میکرد.

معابد در بینالنهرین باستان چیزی بیش از مکانهای عبادت بودند. آنها قطبهای اقتصادی، مقامات سیاسی و مراکز آموزشی بودند. آنها قلب تپنده شهر را تشکیل میدادند. معابد که با یک ایدئولوژی مذهبی مشترک تقویت شده بودند، زندگی شهری را ساختار بخشیدند و توسعه اولین شهرهای جهان را تسهیل کردند.
نظرات کاربران